مددکار اجتماعی

مددکار اجتماعی، حالا دیگر از کارش اخراج شده بود و دیگر نمیتوانست به صورت اجتماعی به مددکاری بپردازد. کمی فکر کرد و با خودش گفت به درک* فامیلم را عوض میکنم و شد مددکار انفرادی. خواست به تنهایی مددکاری کند، دستش را در جیبش کرد و لبخندی زد. هنوز سه تخم مدد در جیبش بود. آبپاش و بیلچه را برداشت و به میدان آزادی رفت. همه درختها را کنده بودند. گفت این سه تخم مدد را اینجا میکارم و کاشت. الان دیگر تخمی برایش نمانده بود که مددکاری کند. به مغازه تخم فروشی رفت تا تخم مدد بگیرد. گفت: سلام. بی زحمت یک بسته تخم مدد. مغازه دار گفت: علیک. تخم مدد کمیاب شده. به جاش تخم نسترن هست. تخم میمون هست. تخم اورانگوتان هست. تخم کوکب هست. تخم عمه قزی هست. تخم هوشنگ هست. تخم سیف الله هست. تخم ممد هم هست. گفت از همین آخری بده که شبیه قبلی است. حالا دیگر اسمش را نمیتوانست مددکار انفرادی بگذارد. اسمش شده بود ممدکار انفرادی. تخم ها را دستش گرفت و به میدان آزادی رفت. یکی از اَمداد جوانه زده بود و میخندید در حالی که پستانک در دهانش بود. ممدکار که مددکار بود قبلا از اینکه مددِ یک به دنیا آمده بود لبخندی به نشانه رضایت زد و با خود گفت: هیی روزی ما هم مددکار بودیم. تخم ممدها را از کیسه در آورد و شروع کرد به کاشتن در میدان آزادی. ممدها خیلی سریع در می آمدند و یک ماه گذشت و ممدکار از این که تمامی ممدهایش در آمده بودند خوشحال بود. در میان اینهمه ممد و سه مدد یک کوکب هم روئیده بود و در حال دلبری از امداد و ممّاده بود. ممدکار که این قضیه را دید. فهمید که کمی کوکب کار هم هست و برای همین رفت توی کار کوکب و کلا کوکب کار شد و با آن کوکب ازدواج کرد و سه فرزند متفاوت به هم رساند و فردای آن روز بولدوزر تمامی درختان و کوکب و کوکب کار انفرادی را از ریشه کند و به بیرون انداخت.

* در نسخه اصلی چیز دیگری آمده است.


/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

آاااااااااااااااه نننننننننننننننههههههههه می گووویم می گوووویم! نمیشه اونی که تو چت گفتم رو هم بگی انجام بده؟ علی شریف بیچاره دیگه پدر نمیشه!

ممد

از خودت مایه بزار

دیوانه

هیییی. عجب سرنوشت دردناکی داشتی

babak hashemi

baba ba resource elmie teame SOS chekar dashty akhe, didamet, yadam bendaz inam hamrahe ghesseye on pirezane barat begam

مريم پارسی

اين که خيلی باحال بود هيچ! اون شعر و آهنگ پايين روز منو ساخت. ولی هر چی فکر کردم يادم نيومد که کجا شنيده بودم قبلا. احتمالا از اون چيزاس که اگه يادم بياد دلم می گيره.

bizz

بعضی از اون تخمايی که گفتی ايهام نداشتن.

شیوا مرادی

سلام دوست عزيز! اين اولين باري است كه به وب شما سرمي زنم و ازمطالبش استفاده مي كنم، وب زيبايي داريد. خوشحال مي شوم كه به وب من هم سري بزنيد و به يادگارخطي روي وبم بكشيد. با تشكرمديريت وب سایت؛ شيوامرادي، (کارشناس مددکاری اجتماعی و کارشناس ارشد جامعه شناسی). تابعد... ياحق.

شیوا مرادی

سلام دوست عزيز! اين اولين باري است كه به وب شما سرمي زنم و ازمطالبش استفاده مي كنم، وب زيبايي داريد. خوشحال مي شوم كه به وب من هم سري بزنيد و به يادگارخطي روي وبم بكشيد. با تشكرمديريت وب سایت؛ شيوامرادي، (کارشناس مددکاری اجتماعی و کارشناس ارشد جامعه شناسی). تابعد... ياحق.