تفاهم

احساس خودسر بود.
عقل سگ بود و فقط پاچه میگرفت.
عقل شیر شد و احساس رام.
احساس از عقل اجازه میگرفت.
عقل هم معمولا اجازه میداد.
آنقدر دچار تفاهم شده بود که پوستش شکرک میزد.

/ 6 نظر / 2 بازدید
۱۴مرداد

از حضورتان در همبستگی وبلاگ نویس ها با دانشجویان ممنونیم برای آن که این روز در خاطره ها بماند و اثری ماندگار خلق شود، ایده ای داریم که با همکاری وبلاگ نویسان بارور می شود. از همه ی شرکت کنندگان که شما را نیز شامل می شود می خواهیم که روز 14 مرداد به جز تغییر دادن عنوان وبلاگ خود به "14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند"، متن کوتاهی نیز که حداکثر 101 کلمه داشته باشد در مورد هم بستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان یا هر موضوع دیگری که به ذهنتان می رسد و به دانشجویان مربوط است بنویسید. 101 کلمه به پاسداشت صد و یکمین سالگرد انقلاب مشروطه انتخاب شده است. بهترین متن های نوشته شده را به صورت جزوه ی کوچکی در می آوریم و پس از آزادی دانشجویان از طرف همه ی وبلاگ نویس ها به آن ها هدیه خواهیم کرد. منتظر نوشته ی خلاقانه ی شما در روز 14 مرداد هستیم. قربانتان

امین

باباایول تفاهم اما در کل خاک بر سر احساس که این قدر ذلیله

دیوانه

هر چی سعی کردم نتونستم اون حسی رو که با خوندن این پست پیدا کردم با کلمات بگم. برای همین هم کامنت نمیذارم !!

pezz

بی ادب مگه چه حسی بهت دست داده بود؟

حمید

عقل احمقه که معمولاً اجازه میده!

ارشک

کِی ميشه، یعنی واقعا کی میشه این احساسه بیدار شه! بالاخره یه وقتی باید یه خودی نشون بده نه؟ ما که فقط دیدیم بازیکنای فوتبالمون احساس رو بر عقل ترجیح بدن، همه چی برعکسه...