دایره مسابقات

روز دومی که آنجا باید می بودم که شروع شد، رفتم داخل اداری که بگویم آمده ام. سرباز اداری، نادر، شروع کرد به یاد دادن آمار گرفتن به من. علت را جستم. گفت که گفته اند سرباز اداری هستی. من هم با توجه به اینکه اداری طرف حسابش سربازها هستند و پیچاندن کار برابر است با ضایع شدن حق سربازها، شانه ام را خالی کردم و تا چیزنژاد آمد رفتم داخل مسابقات. خودشان هم روز قبلش مسابقات را در پاچه من جاساز کرده بودند. داخل پرانتز بگویم که مسابقات و آماد کولر گازی دارند و بقیه از دکور کولر آبی بهره مندند. چیزنژاد کم تجربه هم زورش به من نمیرسید و تا یکی دوهفته ای کارها را خودش انجام میداد و هر وقت میخواست از من کار بگیرد پشیمان میشد. گفت 18ام میروم و یک سرباز صفر می آورم که تایپ بلد باشد، شما درجه دارها کار نمیکنید. بعد از دو هفته رفته بود پیش گولاخ چیزیان و زیرآب زده بود که این کار نمیکند. این موقع مصادف شد با مرخصی رفتن سربازهای تایپیست اداری. به اداری فعلا نرسیم. برگردیم که بگویم روزها برایم در مسابقات چگونه می گذشت.

کامپیوتر مسابقات بازی حکم ایرانی رویش نصب است. ماین سوئیپر هم که خوراک بود. کتابهای مربوط به رشته و کارم هم همیشه همراهم بود. با اینکه در دو هفته اول هم زیاد حال روحی خوبی نداشتم و هم چشمهایم به شدت ملتهب شده بود که آخرش هم نفهمیدم برای چه بود، به نسبت مطالعات خوبی داشتم. در این مدت معمولا چیزی مطالعه می کردم و بعد از ظهر هم در خانه بودم و عملی مطالعاتم را امتحان می کردم. دو هفته اول را شرکت نرفتم، روحیه مساعدی نداشتم. بعدها فهمیدم که اگر از همان روز اول بعد از ظهرها شرکت میرفتم، حالم بسیار زودتر به حالت نرمال بر می گشت.
سربازها من را خیلی خفن می پنداشتند که کتاب انگلیسی می خوانم و همه اش را می فهمم. از طرفی هم در کار من مانده بودند که چطور مهندس آیتی هستم که بلد نیستم با ورد کار کنم و یکدستی تایپ میکنم. گولاخ چیزیان، تا من کتاب دستم می گرفتم سعی میکرد از اداری خود را به مسابقات برساند و کاری به من بسپارد که چیزی نخوانم. خلاصه روزهای ما در مسابقات اینگونه می گذشت، که چیزنژاد گفت که من را نمیخواهد و چون بچه های اداری به مرخصی رفته بودند، من شدم سرباز اداری.

/ 4 نظر / 16 بازدید
آسمان

دلمان برای قلمتان تنگ رفته بود. کتاب انگلیسی رو خوب اومدی :)

ابوذر

چه خفن! کسی که کتاب انگلیسی میخونه، مهندسه کامپیوتره و کار با ورد بلد نیست!

faty

سلاممممممممممممممممممم وبه خوشگلی داری خوشحال میشم به وبمون سربزنی [لبخند]