در و قفل و تاقچه

خیلی، با خودم، بحث کردم. راضی شدم که قفل را از در بردارم و بگویم از بحثی که قبلش با خود کردم که قفل از در دیگری بردارم. هنوز مطمئن نیستم که راضی شدم، دومی را می‌گویم. آخر درِ اولی پشتش معلوم است. دومی پشتش معلوم نیست. کلیدش بالای تاقچه روبرویش است. قلاب بگیرد یکی، دستم راحت می‌رسد، بپرم هم می‌رسد، آخر قد من بلند است. بلندتر از خیلی‌ها که آن درِشان را باز کرده‌اند. اما پشتش معلوم نیست. کفش‌هایم پوسیده شد آنقدر که به قفلش دم به دقیقه لگد زدم و رد شدم، آخر پشتش معلوم نیست. گامها نمره‌اش لحظه به لحظه بالا می‌رود، اما برآیندش از ثابتی مقبول بعلاوه اندک عددی گاه مثبت و گاه منفی تجاوز نمی‌کند.

الان، با خودم، هنوز بحث می‌کنم، حتما، لگد، فقط، از کفش پاره و جوراب سوراخ، ولش کن، شست پا، ناخن لای گوشت، قفل در دوم، قلاب و ورجه. آه، پشتش معلوم نیست.

/ 3 نظر / 13 بازدید
سحر

بیا برویم نزد یک پیشگو شاید آن پشت رو دید!

حمیدرضا

درسته که فکر میکنی پشتش معلوم نیست، ولی اگه وضعیتِ بعد از گذشتن از درِ اونایی که قدشون ازت حتی خیلی خیلی کوتاه تره رو ببینی، میفهمی که پشتش خیلی هم معلومه. حداقل به امتحان کردنش می ارزه. این دری که بازه و پشتش معلومه، در رو نکبته!

مصطفی

کسی پشت در را به من نشان نخواهد داد دردت را بگذار قفله شکستنی است