دمپاییهایش را پوشید و در اتاق را باز کرد. آفتاب نصف بیشتر حیاط را گرفته بود. شلنگ آب را برداشت و شیر را باز کرد و گذاشت تا آب جوش آمده از آفتاب برود. باغچه نداشتند. تنها گیاه موجود در حیاط یک درخت گل کاغذی بود که دقیقا وسط حیاط کاشته بودندش. به جای چهار تا موزاییک وسط حیاط. آب خنک شده بود. کار هر روزش بود که به درخت آب بدهد. شروع کرد به آب دادن. آژیر به صدا در آمد. با خودش فکر کرد: "آژیر چه بود؟" هواپیمایی از بالای سرش گذشت و حیاط و درخت گل کاغذی و او دیگر سر جایشان نبودند.

/ 6 نظر / 2 بازدید
pezz

میدونم 6 روز زود این پست رو زدم ولی ببخشید دیگه!

حمید

یعنی چی؟ مربوط به کیه این پست؟

مهدی

در مورد پست قبلیت حرف های خوبی گیر آوردم که اگه خودت رو دیدم بهت می گم تا اگه لازم دونستی تو وبلاگت بذاری (فکر می کنم لازمه کار منصفانه باشه که اون حرف هارو هم بنویسی... حالا بعدا بهت می دم) در مورد این پستت هم باید بگم که خیلی خوب بود. من از این چیزا فقط خاطره های بزرگتر ها رو شنیدم. خاطره بابام رو که روزی که دبیرستان های میانه رو بمباران کردند، مشغول جمع کردن گوشت تن دختربچه هایی بود که تو حیاط مدرسه بودن....

لزوم تشکيل کانون ويلاگ نويسان دانشگاه

لزوم تشکیل کانون وبلاگ نویسان در دانشگاهها 1- برای انجام اصلاحات در جامعه باید تمامی اصلاح طلبان درون دانشگاه با اصلاح طلبان بیرون دانشگاه با هم متحد شوند و در حال بهترین مکان برای آغاز همکاری مشترک این نیروها فضای اینترنت می باشد. 2- بسیاری از فعالین دانشجویی سایت و یا وبلاگ شخصی ندارند و آنهایی هم که دادند امکان شناسایی و ارتباط با آنها به سادگی ممکن نیست بنابر این پیشنهاد می شود: در تماهی دانشگاه ها تشکّلی به نام کانون وبلاگ نویسان دانشگاه ایجاد شود تا دانشجویانی که وبلاگ شخصی دارند را شناسایی نموده و همچنین دانشجویانی که وبلاگ شخصی ندارند را به ایجاد وبلاگ شخصی ترغیب نماید تا از این طریق فعالین خارج از دانشگاه به راحتی بتوانند با دانشجویان فعّال ارتباط برقرار نمایند. پیش بسوی آزادی و عدالت

afshin,germani

زشير شترخوردن و سوسمار عرب را بدانجارسيدست کار که تاج کيانی کندآرزو تفو برتو ای چرخ گردون تفو. . ,,, mehreganat khojasteh bad ,,, [خونسرد]