F1

در حاصل بغض خود غوطه می‌خورد و سرخ است، هر آن‌چه را که می‌بیند.
دستش بیرون است و صدایش، آن زیر، به کسی نمی‌رسد.
فریاد می‌زند: کمکم کنید، خفه شدم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۸
تگ ها :