گوشیدیم
گفتیم این چند وقت که هاییم۱ و سمبوسه پیتزایی به تناول تناوب میکنیم و ساک ۲زندگی را به غمزهای بفروختیم و پاسپورتی که با آن برویم نداریم، بیاییم اینجا و از مغارب به مشارق خورشید را بیاوریم. دیگ آبمان را گذاشتهایم روی آتش و به خیالمان که عمرا نبجوشد، تازه کلی هم سعی نمودهایم برایش که نجوشد اما چه فکر کرده بودم؟ در ۱۰۰ درجه به جوش میآید آب، کاریش هم نمیشود کرد. حالا میشود با آن سیبزمینی آبپز کرد یا مثلا چایی گذاشت و یا بخور داد. اما میجوشد دیگر که اگر نجوشد آب نیست یا آن آتش نیست یا چی؟ فقط حالا که جوزیدیم/گوشیدیم/جوشیدیم میترسم، هر چه هم فوت میکنیم به این آتش، خاموش بشو که نیست. دیگ هم که داغ است. مباد آن روز که آب تمام شود و دیگ بسوزد و به غار رود.
۱ High
۲ کیف دستی
نویسنده : پژمان ; ساعت ٩:۳۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢
تگ ها :
