آه نه
هوا امشب نمیدانم چرا اینقدر گرم است، یا شاید من گُر گرفته ام. بلوکمان از ضعف مدیریتی رنج میبرد و برق بلوک قطع است چون بدهکار است و چون به موتور برق فشار می آید، خاموشش کرده اند. در نتیجه آسانسور خاموش است، راهروها خاموش است و از همه مهمتر آب قطع است. و من از فرط گرما خوابم نمیبرد و تشنه ام است، البته بود چون یخ خوردم و الان سعی میکنم که تمرکز بگیرم که جیشم نگیرد ویا شماره ٢ چون آب قطع است. شاید داخل کتری آب باشد و داخل فریزر یخ اما حسش نیست. وهوا بسیار گرم است و برای همینها من امشب نباید بتوانم که بخوابم.
پ.ن: آبهای داخل یخچال را نمیدانم که، که خورد.
نقلاگینگ
آه، خورده ایم به تکرار، چقدر حوصله سر بر است این زندگی!
و دیگر اسم اینجا وبلاگ نیست. نِقلاگ است
و من واقعا به دنبال یک تنوع اسیدی در این روزها میگردم.
و چقدر په هاش ام بالا رفته است.
و آیا حوصله سر بر است زندگی؟
و گمان کنم باید پاشیم برقصیم.
و اعتراف کنم که از این استیل زندگی، استفراغم گرفته است
و باید به داروخانه بروم برای خود درمانی!
و این هم اولین پست نقلاگ ام در سال جدید.
