آره! من حقم کمتره! اصلا هست؟ میدونی؟ خودمم خجالت میکشم! ولی اون دیویدی رو چکار کنم؟ به استثنای چار پنج دیقه آخر برنامه رو نمیگم! همون اسبه نه! همون عکسه! جمعش بهتره میدونم. جالبه توی این دنیا که چه عرض کنم که توی همین تهرون یسری آدم خوب میبینم ولی دلم به حال آقا گرگه میسوزه! مفهومه؟ قیصر قیصر صفدر، ممد ممد عمت!
بدون اغراق میگم که امشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود! هم خوشحال بودیم خوب، هم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت! واقعا خوش گذشتا! اصلا نمیشه گفت چقدر! من هم خودم توی عروسی بودم، هم عروسی توی تمام جیبام بود! ایشالا که مبارک باشه! تا آخرش به همین خوشی!
این کاغذ
اینجا، این کاغذ جای خوبیه. از اون گوشه بالا سمت راستش خوشم میاد! من رو یاد بیتفاوتی میندازه، یاد دلپیچه و انتظار و یا حتی رویاهای شیرین. میدونی مثل خاطرات دوران جنگ یه جانباز، زخم شیرینیه. اصلا دوست دارم توش بنویسم تا یادم بمونه که اینجا سنگ قبر کیه. درش رو بزنی کسی در رو باز نمیکنه. هستا، مرده. نمیتونه در رو باز کنه. همینه که در زدن معنا نداره. فقط از این میترسم که دکترا اشتباه تشخیص داده باشن و زنده به گور شده باشه. کاش یه بار دیگه قبل از دفن معاینه شده بود. خیلی نو مونده، حیف ...
اخراجیها
مثل دست پخت نو عروسی بود که از روی کتاب رزا منتظمی چلو خورشت قورمه سبزی پخته باشه:
چلو شفته، خورشت آب و دون جدا!
البته میشد خوردش با سالادی چیزی!
پ.ن: سوء تفاوت نشهها! همه نو عروسها دست پختشون بد نیستا!
امروز زنگشون خیلی خوشحالم کرد.
پ.ن: تالیا محدودیت زمانیش رو برداشته، توی تمام مراکز استان هم آنتن میده، حالا هی بگین سیم کارت دائمی فقط صد و پنجاه تومن. فقط تالیا! اونم ثانیه ای!
پ.ن 2: منظور از امروز، دیروز بود!
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
برای اولین بار توی عمرم غذایی غیر از تخم مرغ و سیب زمینی و سوسیس و از این جور غذاها پختم. امشب رو می گم. هنوز نخوردمش. کته و مرغی است. مرغ داره قل آخرش رو میزنه. خاک به سرم نسوزه!
یک هفته پر از آرامش و تنهایی و خوب گذشت.
امروز دوبار ناراحت شدم، اول وقتی که حس کردم که تنهاییام دارد تمام میشود و شد و چقدر زود به حضورشان عادت کردم و دوم وقتی که دیدم این تنهایی تمدید شد و چقدر وسوسه کننده است چمدان بستن.
با اینکه مثل سالهای اخیر علاقهای به آغاز تعطیلات طولانی سال نو نداشتم و واقعا عذا گرفته بودم، نمی دانم که چرا امسال اصلا دوست ندارم که این تعطیلات تمام شود، دلم برای دانشگاه تنگ نشده است، با این که ترم آخر است و باید تنگ شود. کلیت دنیا تغییر نکرده است، من هم که تغییر چندانی نکرده ام و فقط کمی بزرگتر شده ام ولی حس و حال جدیدی را در این سال جدید دارم و در مورد آن فقط میدانم که جالب است، خوب و بدش را هم زمان زحمت میکشد و مشخص میکند.
پ.ن1: بعضیا به این جمله بندیهای من گیر میدن میخوان به من دستور زبان یاد بدن. کی؟ نمیدونم اصلا الکی گفتم خوبه؟ ولی آخه اینجوری دوست دارم. این نثر پژمانیه. دیگه بهتره توی این پ.ن ادامه ندم.
پ.ن2: این پ.ن خیلی بی ربطه مربوط به یه موجود ممد خیالی نامربوطی هم میشه که اگر یک بار دیگه پاش رو از مرز خونه ما رد کنه باید سند رو دیگه بنامش بزنیم. هان؟ شوخی کردم اصلا ولی خوب چیزی رو تکذیب نمیکنم برید خودتون وبلاگ جدیدش رو ببینید و بخونید و ایشالا با هم آشنا شید و به پای هم پیر شید. در ضمن ایشون باجناق با این قست یا با اون غ؟ آینده من هستن:
An elegy for a superb sunrise
آرزو بازی!
المامور معذور! دعوت حمید رو اجابت کردیم و آرزو در کردیم از خودمون این زیر:
"امیدوارم دوستیهامون مثل گذشته دوام داشته باشه و مشکلات و اتفاقات کوچیک و بزرگ بهونه ای برای دوریها و کدورتها نشه! "
در ضمن دعای حضرت موسی رو هم خیلی دوست دارم و همیشه میگمش:
"ربّ اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی"
دوستان عزیز مجید، مریم، هادی، حسین، اسپایدرمرد و آزاده شما هم از خودتون آرزو در کنید.
طار
مهدی و حمید یکسری عکس از سفرمون به طار رو گذاشتن توی وبلاگهاشون، منم با یه دید دیگه چندتایی عکس رو انتخاب کردم. اینجا نمیذارم! اگر خواستید به این لینک یه سر بزنید:
http://thepezz.persiangig.com/image/Taar
یه عکس از مهدی داریم که فعلا نمیذارمش اونجا! ولی اگر دست از پا خطا کنه میذارم.
