پنجشنبه، 27 اسفند 1383، ساعت13:38

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی بکام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فريدون مشيری

اميدوارم سالی پر از برکت و شادی داشته باشيد و هيچوقت غمگين نباشيد.
نوروزتان پيروز

 

همون چيزايی که پارسال گفتم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
تگ ها :


 

با تنی چند از اصحاب از دانشگاه به منزل می‌شديم، ناگهان يکی از ياران نعره برآورد که ابداعی نمودم و بسی شاد بود. وی را فرمودم: فلانی، چه ساخته‌ای. عرض کرد: ناسزائی جديد ابداع نموده‌ام آهنگين. فرمودم: چه؟ عرض کرد: شنيده‌ای گويند فلانی پدسسسسگ است؟ فرمودم: آری. عرض کرد: زين پس پسنديده‌تر است که جای آن گوييم پدرخر. فرمودم: احسنت پدرخر و بسيار خنده رفت.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٩
تگ ها :


 

ديروز خوب بود، امروزم بد نبود، فردا هم خدا کنه خوب باشه. انشاءالله.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۸
تگ ها :


 

ولی خوب مثکه تنها راه رها شدن، همونه دیگه. راستی برای مثال نقضم مثال نقض آوردم.
دیروز یکی حسابی چلوندم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٦
تگ ها :


 

فيلم رينگ رو ديدی؟ آخرش ديدی چجوری نجات داد خودشو؟ با اون تيريپش اصلا حال نکردم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥
تگ ها :


 

-74302 +--455 -74302589 35-7-3.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥
تگ ها :


 

از آخر همه چی بدم مياد.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤
تگ ها :


 

من الان خيلی گشنمه ولی ضعف از جای ديگس. چه انتظاری دارين هان؟ من امروز يه نامه معمولی هم نميتونستم بنويسم. پس بشين مثل آدم بخون اينو غرم نزن. ولی من يه بار ديگه تاکيد می‌کنم که من اسفنجم. رنگم هم نميدونم. چون کوررنگم ولی گلبهی رو دوست دارم. حداقل اسمشو. قشنگه قشنگه قشنگه بععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع من گاوم. من فکر می‌کنم هر چيزی که ورودی داره، بايد خروجی هم داشته باشه. هان نه مثال نقض پيدا کردم. اوه شِت. ديگه چه خبر خيال کردی که چي؟ من خوبم. نه امشب حال ندارم. حال ندارم ولی چی تو اسفنجی تو بايد کارتو بکنی. شيشه پاک کنی. دم عيده. سبزه ها سبز ميشن. عيدی ميگيری. ميريم مسافرت و شما از دستم راحت خواهيد شد. پس دعا کنيد که برم. خوب؟ خوب؟ خر؟ خوب؟ بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع ديش دن ديش دوپ تيس ديش ايتس ايتس ايتس ايتس ايتس ايتس مای لايف.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤
تگ ها :


 

هر چی سنگه مال پای لنگه

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۳
تگ ها :


 

ترجيح می‌دم چيزی نگم. چون نمی‌تونم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۳
تگ ها :


 

له شدن خوب است ولی نه زياد. برا همينه که رنده بهتر از مخلوط کنه. من راءZ نيستم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۱
تگ ها :


 

من طی آخرین تحقیقات به این نتیجه رسیدم که:
ضعیف در عرفان مَرد فقیه است تر.

ديروز باحال بود.

العارف يحکم بالباطن و الفقيه يحکم بالظاهر.
يا يچيزی تو همين مايه ها.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
تگ ها :


 

کلن چند روزه خيلی داره بهم حال ميده، آخريشم همين کانتست امروز بود. اين همه کانتست داده بوديم ۰سواله نشده بوديم که شديم. مبارک باشه.

 

 

راستی ديشب بايرنم حذف شد. اونم مبارک باشه.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۸
تگ ها :


 

اسفنج چيز خوبی است. من اسفنجم. از اون نارنجيها. ببخشيد گلبهی‌ها. نه بنفشها. نه گلگليها. 

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥
تگ ها :


تولدین

1- علی جون تولدت مبارک، ایشالا صد سال دیگه زنده باشی و کنار همسرت خوش و خرم زندگی کنی.
2- وبلاگ جون تولد تو هم مبارک، ایشالا تا صد سال دیگه زنده باشی و من توت هی چرت و پلا بنویسم دنختیدو. جا داره در این شب عزیز از کسایی که باعث شدن من وبلاگمند بشم تشکر کنم، مخصوصا سارا. هر چی نباشه بافرمونو که توش خالی می‌کنیم دنختیدو.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥
تگ ها :


 

امروز دوستی میگفت که تو حیفی، خودت رو به وضعیت stable برگردون، تنبل نباش، کار کن، تو میتونی خیلی خف بشی.
اولش کلی با خودم حال کردم. بعدش به اون بیچاره خندیدم. ببخشید. ولی بعد دیدم راست میگه. بعدش فکر کردم چجوری آخه؟

جالبه قبلشم، امروز، آرش دعوام کرد. دیروزم بابک(به) و مصطفا. فکر کنم خیلی دیگه اسکل شدم :(.

نکته قابل ذکر دیگه اینکه امروز میخواستم برم استخر ولی بروبچ هیچکی پایه نشد. منم نرفتم. و در پایان باید بگم که زیپ شلوارمم ترکید. مجبور شدم تیریپ برادران بسیجی بزنم که تابلو نشه. ولی فکر کنم به همه گفتم دنختیدو.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٤
تگ ها :


تهدید

...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................
...........................................................................................

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٤
تگ ها :


 

به یه سیفلی گفتم چرا اینقدر کوتاه مینوسی خودم به دردش دچار شدم مثکه.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
تگ ها :


 

دوستی یعنی شریک خوشی‌های هم بودن.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
تگ ها :


 

یچی یادم رفت بگم، میدونی موز با سالاد الویه با نون لواش اونم به صورت لاش خوری اونم تو سلف برادران ساعت 7 اینا خیلی میچسبه اونم اگر موزش رو زمین بیوفته که تازه کفشو تی کشیدن. به من که امشب خیلی حال داد.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :


 

کشف این اکتشاف بزرگ را به خود و تمامی مردم غیور احمق© تسلیت می‌گوییم.

از طرف خانواده‌های محترم کارآگاه کجت، ارشمیدس، آین اشتاین و مادر هاچ زنبور اثل.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :


 

نخست وزیر دانمارک حق مسلم ماست.
مرگ برگ انرژی هسته‌ای.
کاریکاتور خائن اعدام باید گردد.
مرگ برگ ولایت ضد فقیه.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :


 

یکسری چیزا باورکردنی نیست، یکسری چیزا باورکردنی هست، یکسری چیزا حقیقت داره، یکسری چیزا حقیقت نداره، واقعا عجیبه، نه؟ من که به شخصه کف کردم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٩
تگ ها :


اخطار

بازی کردن با احساسات و سوء استفاده از سادگی ممنوع.
حتی شما دوست عزیز.
در صورت مشاهده شدن، پنچر می‌شود.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۸
تگ ها :


 

من بالاخره یک روز می‌ترکم.
یا از غم، یا از پرخوری، یا تو همه جام چوب‌پنبه می‌کنن و بادم می‌کنن. فرقی نمی‌کنه، مهم اینه که
من بالاخره یک روز می‌ترکم.

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٤
تگ ها :


21 + 18 - 85 = 104

جمعش میشه 104. تو خجالت نمی کشی؟ خداوکیلی از 21 خجالت بکش. یا حتی از این 18 بدبخت که به آرامش احتیاج داره. چرا آخه همچین می کنی؟ وای که هر چی می کشیم از 85 می کشیم. حتی وقتی هم که نیست. من عصبانیم. من خسته ام. من ناراحتم. من از اسفند بدم می آید. می رسد اینک بهار.
نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل پژمان* بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد روزگار من به سر شد

فقط خدا به خیر بگذرونه. هیچی نمیتونم الان بگم.

* : آذر (جواد آذر شاعر شعر بالا)

  
نویسنده : پژمان ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۳
تگ ها :