بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی بکام
باده رنگين نمی بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
فريدون مشيری
اميدوارم سالی پر از برکت و شادی داشته باشيد و هيچوقت غمگين نباشيد.
نوروزتان پيروز
واقعا خودمم موندم یه لحظه شادم یه لحظه غمگین مثل یه تابع سینوسی البته همش نیشم بازه! دیگه خودمم خسته شدم. حسین خوب گفته در موردم که نوسان دارم مث سگ! البته چند روز پیش یه چیز دیگه هم گفت که اونم باحال بود! شاید خاصیت این ماهه، یعنی واقعا نمیدونم چمه؟ یا دارم فرار می کنم از چی؟ از کی؟ یعنی واقعا با خودم رو راست نیستم؟چشمام باز نیست؟ چرا هست. نیست. نمیدونم. خدایا! منو نجات بده از دست خودم. حداقل تکلیفم رو با خودم بدونم. نه؟ کلی برنامه داشتم و دارم ولی نمیدونم چرا هیچکدومشو انجام ندادم خیلی عذاب آوره که آدم بدونه داره عمرش تلف میشه و هیچکاری نکنه. دیدی خودت میدونی چته؟ همه اینا از تنبلیه و همش بهونس. نمیدونم. شاید. ولی اینم همش نیست. فکر نکنم. فقط خدا کنه تا قبل از عید کیفم کوک بشه وگرنه ممکنه مث پارسال عید رو به خودم زهر کنم.
التماس دعا
برا اينکه يه چی گفته باشم
100:چی بگم که بد داره خوابم میادا میخوام شروع کنم به حرف زدن، این اسدالله خاکپورم کنارمه داره با نوارام دومینو بازی میکنی یه ساعت میچینه با بدبختی که یه دفعه همش رو خراب کنه. هووووووووووووووووووووو این نوارمو دست نزن خیلی دوستش دارم. نینوا رو میگم. یکی از شاهکارای حسین علیزاده. آهان میخواستم شروع کنم به حرف زدن اگر این اسدالله بذاره. خوب چی بگم؟ اعصاب نمیذاره این کاردان که یا شاید من خنگم. چقدر مسخرس سر 20 سالگی باید معادله حل کنیم از این مسخره تر اینکه بلدم نیسیم. هنوز تو منفی مثبتها اشتباه میکنیم. همونطوری که همه جا اشتباه میکنیم همه جا و میگیم آدم جایز الخطاس. خوب بهونه ای دستمون دادن خدایی. دم کیبوردم گرم. هشت ساله دارمش مثل چی داره کار میکنه. اسدالله داری چیکار میکنی با سیدی که نمیشه دومینو چید هیییییییییییییییییییییی حرف گوش کن. من داره هی بیشتر و بیشتر خوابم میگیره . خدا به تویی رحم کنه که داری اینو میخونی. تا چند ماه پیش میگفتم چرا باید چیز یاد گرفت به چه درد میخوره. حالا فهمیدم که باید یاد گرفت البته زیاد چراش رو نه ولی هنوز نمیرم یاد بگیرم بس که تنبلم. فقط باید فشار روم باشه. حتی بعضی موقعها فشار رو دودر میکنم. این دیگه ته شاهکاره. یه دوسه روزیه بد دارم پاچه میگیرم. خودمو چش زدم گفتم خوش اخلاق شدم. هو اسدالله گمشو برو بخواب نفهم هر چی هیچی نمیگم. یه شب اومده خونمون چه به روزم آورده ها. راستی خوبه دور و برم رو براتون توصیف کنم بدونین اوضاع احوال اینجا رو.
چیزایی که رو میز کامپیوترمه: آنتن، مونیتور، روی مونیتور قرآن، سی چل تا سیدی اعم از خام و غیر خام، جا عینکی، مهر، ادکلن، سوسک کش، متر، ماوس، دیوان حافظ، سالنامه سال 1377، چن تا خودکار، ماژیک، کاتالوگ دانشکده، کارت اعتباری سامان بانک، چهار تا باند ضبط، دور و برم رو زمین هر چی کتاب دارم ریخته، ویدئو، تلفن، کلی نوار، دو سه تا کیف، دمپایی، کاپشن، شلوار، جوراب و از همه مهمتر اسدالله خاکپور که الان خوابیده خدا روشکر. میبینین چقدر مرتبم. بعد چرا میگن وقتی میشینی پشت کامپیوتر چرت و پرت میگی خوب این همه چیز بی ربط میبینم بعد اونجوری میشه. شب عیدی مامانم گیر داده اتاقم رو مرتب کنم. خیلی سخته. حتی از تمرینای کاردان علیه الرحمه هم. من فکر کنم دیگه داره موتورم گرم میشه الانس که دست و پای همه ی برو بچ بره بالا. خوب باشه دیگه ادامه نمیدم ولی آخه حیفه از افاضات من فیضی نبرید ای دوستان. ولی به خاطر اینکه خاطر گرامیتان مکدر نشود شما رو خدافظ.
Goto 100
ساکت و آروم رفت و نشست کنار پنجره، دلش گرفته بود. به پارسال همین موقعا فکر میکرد. چه شوری داشت. وقتی فهمید ناامید شد خیلی. اما با خودش گفت: اشکالی نداره همینی که هست رو عشقه. خیلی سعی کرد ولی طاقت نیاورد پس زندگی بهش زهر شد زهر زهر. اما همینم زیاد دووم نیاورد و تموم شد. باز هم سعی کرد نشد، ماهها گذشت. به خودش گفت: معطل چی هستی. اما دلش میگفت: نامردیه. تا اینکه فهمید و رفت و باز فهمید. فهمید ولی پرسید ولی این بار نفهمید. فقط براش قهر و خستگی مونده بود. خسته و دلمرده بود و در آرزوی مرگ. آرزو کرد، شاید از ته دل شاید نه، نمیدانست. خوابید و فردا شد. فردا فهمید دروغ گفته در حالی که دستش زخمی بود. خیلی سعی کرد اما سخت بود. پس دیگه فکر نکرد و بهتر شد. گذشت و گذشت. قهرش دوباره به رفاقت تبدیل شد. شاد بود و شادتر شد.
تازه فهمید کاملا. ولی این بار نپرسید و فهمید. این بار دید و فهمید و الان شد. به الان رسید و حس کرد که دلش، نباید بگیره. لبخندی زد و خدا رو شکر کرد.
خانهام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هرطرف میسوزد این آتش
پردهها و فرشها را تارشان با پود
من به هر سو میدوم گریان در لهیب آتش پردود
وز میان خندههایم تلخ و خروش گریهام ناشاد
از درون خسته سوزان میکنم فریاد، ای فریاد
خانهام آتش گرفتست
آتشی بیرحم
همچنان میسوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بیساحل
وای بر من، وای بر من
سوزد و سوزد غنچههایی را که پروردم
به دشواری در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد دشمنانم
موذیانه خندههای فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو میدوم گریان
از این بیداد میکنم فریاد، ای فریاد
وای بر من همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وآنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را میکنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفتهاند این مهربان همسایگانم
شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای آیا هيچ سر بر میکنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریاد، ای فـــــــــــــــــــــــــــــریاد
شعر بالا تنها شعريه که از اخوان حفظم خيليم باهاش حال میکنم. پيشنهاد میکنم حتما با صدای استاد شجريان بشنويدش.
بابک! نوارمو بيار!!!
دریا...
موج...
بینهایت...
زیبای بیهمتا...
شب...
چشمان بسته...
صدای موج...
گوش ماهی...
خواب...
صبح...
چشمان هنوز بسته...
آفتاب...
نوازش پلکها...
چشمان باز...
بیدار...
من...
چشمان پف آلود...
بدن آکنده از شن...
موهای ژولیده...
قدمزنان...
در امتداد ساحل...
فکر...
اولين مطلب
ای امان از رفيق ناباب که مارم کشيد تو کار وبلاگ و وبلاگبازی. فقط هنوز نميدونم چیچی ميخوام اينتو بنويسم ولی احتمالا با توجه به حالم هم جدی توش مينويسم هم طنز همم چرت و پلا.
فکر کنم برای اولين بارم بس باشه.
خدافظ
